چی شد که دلت پر از سنگ شد
عشق من تو وجودت بی رنگ شد
چی شد که دیگه نمی خوای نگام کنی
نمی خوای اسممو از ته دل صدا کنی
چی شد که دست گرم منو رها کردی
سردی دستتو با دیگری آشنا کردی
چی شد که قلبت از من جدا شد
رفت و با غریبه هم صدا شد
کدوم پرنده شوم نشست روی بام من و تو
نغمه جدای رو خوند واسه من و تو