تبليغاتX
.

.

من بودم و تنهایی
من بودم و بی کسی
من بودم و بی اشکی
من بودم و یه دنیا حسرت
من بودم و یه دنیا عشق
من بودم و.........
و تو میدانستی علاجم
در رهایی
از این تنهایی
از این تکرارهای روزانه ام
.
.
آرام آرام با احساساتم کنار اومدم
تا بتونم ترا دریابم
اما
احساسم خسته شد
و
من از احساس خسته تر...
هرچه سعی کردند
دنبال هم دویدند
اما به هم نرسیدند....
تا آنکه باز آمدی
اما خیلی دیر
آری خیلی دیر

لینک ثابت نوشته شده در Tue 5 Jun 2007ساعت 17:11 توسط Mehdi |