یادته اون روزها
تو کوچه باغها
بالای بام و توی خیابون
صدای جیرجیرک زیر بارون
رقص برگ روی درختامون
.
.
یادته زنگ در خونتون
صدای توپ توی دراتون
غرغر همسایه مون توی گوشامون
آبپاشی جلوی خونمون
به بهانه نبودنمون
.
همه اینها یادته.......
نگاه زیر زیرکانه مون
دلهره این عاشقی کودکانمون
.
.
یادته اونروزا
چرا سرنوشت جدا کرد دلخوشیامونو
چرا بعد از این همه مدت....
چرا
سرنوشت غم دلهامونو با هم آشنا کرد؟